گزارش از لسۀ سنگ موم دایکندی
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

اینجا، دایکندی است

گزارش از لیسۀ سنگ موم در مرکز ولایت دایکندی

 علی پیام 

به تاریخ 3/5/2005 غرض بازدید از مکتب متوسطه "سنگ موم" که در سال تحصیلی جاری به لیسه ارتقا یافته است، می روم. این مکتب در دهه 40 شمسی ساخته شده است. به قول مردم، این مکتب در دوران شروع انقلاب چند بار به دست مجاهدین چور شده است؛ چون به زعم آنان در این مکتب کافران درس می داده اند. فعلا اتاقها خالیست از امکانات آموزشی.

اکنون در این مکتب به تعداد 1300 پسر درس می خوانند. آنطوریکه پیداست در جان این مردم تب درس و تحصیل افتاده، به حدی که با تحمل فقر و فاقه از تمام ساحات و ولسوالیها فرزندان شان را می فرستند و پولی که از شکم فامیل شان می زنند به کمر فرزندان شان می بندند تا بیایند در مرکز ولایت درس بخوانند.

به مکتب وارد می شوم. در ته سالن شاگردان روی زمین، بردربر، نشسته اند. مثل بره هایی که به صف بسته شده باشند. کشفهای شان را کشیده اند و گذاشته اند جلو روی شان.

حجم شاگردان به حدی است که اینان را کشانده اند به روی زمین تا به آسمان بپیوندند. آسمان را این مردم از زمین شروع کرده اند. به گفته مردم: این مردم قبل از انقلاب با روی و ریا و رشوه فرزندان شان را از مدرسه می کشاندند تا کافر نشوند. ولی، اینک این موج و این تب بر جان این مردم افتاده اند تا به هر طریق شده فرزندان شان درس بخوانند تا از کافری درآیند. در این مکتب 26 صنف است. تعداد شاگردان لیسه 20 نفر است. معلم ها از 8 صبح می آیند تا شب درس می دهند. تعداد ساعات درسی 8 ساعت در روز است. میزان معاش 1800 افغانی در ماه. در این مکتب 20 نفر معلم در تشکیل است ولی 8 نفر استخدام شده است. این تعداد هم مدیر هم سرمعلم هم تحویلدار و هم ملازم اند.

به قول یکی از مسؤولین مکتب، در کل ولایت دایکندی 20 مکتب در وزارت رسمی است و 260 مکتب از وزارت معارف خواسته شده است؛ دیده شود چه می شود!

در این مکتب صنف اول را نگرفته است به خاطر اینکه جا نبوده است. حالا آنان کجا درس می خوانند؟ نمی دانم.

به صنفها وارد می شوم. در صنف پنجم 55 شاگرد درس می خوانند. تعدادی روی فرش کهنه نشسته اند و تعدادی روی تاقها جلو کلکینهای صنف. جای سوزن انداختن نیست.

به صنف بعدی می روم، صنف نهم. این شاگردان 35 نفرند در اتاق 5*3 روی زمین نشسته اند. می گویند: کتاب، جا، فرش، لوازم التحریر و معلم نداریم. اینان از ولسوالیها آمده اند، هر نفر ماهانه 9000 افغانی اتاق در بازار نیلی کرایه کرده اند.

به صنف 4 داخل می شوم. تعداد 70 شاگرد درس می خوانند. 8 نفر آنان در روی تاقهای کلکین نشسته اند. از یکی از این صنفها دیروز یک شاگرد از روی تاق پرت شده و دستش شکسته و فعلا مجروح است.

در  صنف 6 تعداد 70 شاگرد در صنف متراکم اند. و صنف 7 نیز 70 شاگرد درس می خوانند. تعدادی از اینان از ولسوالییهای خدیر، کیتی ، کجران و ساحات مرکز ولایت آمده اند تا در اینجا بیاموزند و کشور را به سوی رستگاری سوق بدهند.

بچه های صنف 8 می گویند: باید در این صنف 25 نفر باشد، ولیکن می بینید که بیش از حد استناندارد است. با خودم می گویم: کجای این کشور برابر با قاعده و استندرد است که این صنف باشد!

این مکتب نه خیمه دارد و نه چوکی و نه کتاب و نه فضای آموزشی و درسی و نه معلم و نه بهداشت و در یک کلام فاقد امکانات آموزشی است. هم فضای آموزشی موجود نیست و هم نبود امکانات علمی برای معلمین رنج آور است. از مدرسه بیرون می شوم، ذهنم آشفته است. نمی دانم این آشفتگی از چیست?